الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
94
الخصال ( فارسى )
فرمايش پيغمبر ( ص ) كه من پسر دو ذبيحم . فرمود مقصود حضرت اسماعيل و عبد اللَّه بن عبد المطلباند اما اسماعيل همان پسر بچه با حلمى است كه خدا مژده او را بابراهيم خليل داد و چون بسنى رسيد كه با او بصحرا رفت به او فرموداى فرزند من در خواب ديدم كه تو را ذبح كنم چه رأى ميدهى ؟ عرض كرد پدر جان مأموريت خود را انجام بده ( نگفت خواب خود را عملى كن ) ميبينى كه ان شاء اللَّه از صبركنندگانم و چون تصميم گرفت سر او را ببرد خداوند او را به ذبح عظيمى فدا داد و آن فدا چپشى بود كبود رنگ مايل بسفيدى كه در چراگاه سبز و خرمى زندگانى كرده و پيش از آن چهل سال در باغهاى بهشت چريده بود و از شكم مادهاى بيرون نيامده همانا خداى عز و جل بقدرت خود او را آفريده تا فداى حضرت اسماعيل باشد و هر آنچه در منى تا روز قيامت ذبح شود قربانى اسماعيل محسوبست ، اين يكى از دو ذبيح است و ذبيح ديگر تفصيلش اينست كه حضرت عبد المطلب بحلقه در خانه كعبه چسبيد و از خدا خواست كه ده پسر به او عطا كند و نذر كرد اگر خداى دعاى او را مستجاب نمود يكى از آنها را براى خدا قربانى كند و چون پسرانش بده تن رسيدند گفت خدا باجابت دعاى من وفا كرد منهم بعهدى كه با او كردم وفا خواهم نمود . پسران خود را به خانه كعبه برد و با آنها قرعه كشيد قرعه بنام عبد اللَّه پدر رسول خدا در آمد كه محبوبترين پسرانش بود دوباره قرعه كشيد بنام عبد اللَّه درآمد سپس قرعه را تكرار كرد و سهم عبد اللَّه در آمد او را گرفت و نگه داشت و عزم ذبحش نمود ، قريش جمع شدند او را منع كردند و زنان عبد المطلب جمع شدند و شروع بگريه و ناله نمودند ، دخترش عاتكه عرضكرد : پدر